لغت نامه دهخدا
اعتبار کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اعتماد و اطمینان کردن. چیزی را تکیه گاه ساختن:
به یک دل بوده محتاج آن خم زلف از پریشانی
من از اول به این طرار کردم اعتبار دل.اثر شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
اعتبار کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اعتماد و اطمینان کردن. چیزی را تکیه گاه ساختن:
به یک دل بوده محتاج آن خم زلف از پریشانی
من از اول به این طرار کردم اعتبار دل.اثر شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - اعتماد کردن. ۲ - عبرت گرفتن.
اعتماد و اطیمنان کردن چیزیرا تکیه گاه ساختن.
اعتماد کردن.
عبرت گرفتن.
💡 این اصطلاح همچنین برای بیاعتبار کردن هر استدلالی که مبتنی بر وزندهی نادرست به احساسات است، بیمورد استفاده میشود. «اشتباه احساسی» ساختن رمان یا نمایشنامه «از الگوهای صرفا احساسی» است.
💡 کهنترین این پیشگفتارهاست که به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق و بهدست ابومنصور مَعمَری وزیر او، به سال ۳۴۶ ه.ق گرد آمدهاست. هرچند تدوین این اثر پیش از سرایش شاهنامه است، اما پس از آن در آغاز دستنویسهای کهن شاهنامه آورده شد. اهمیت این پیشگفتار در شناساندن منابع فردوسی برای سرایش شاهنامه و همچنین بیاعتبار کردن افسانههای پیشگفتارهای پسین است.
💡 ما در نظر داریم توسعه یک ماده شیمیایی را بررسی کنیم که باعث یک حالت ذهنی غیرسمی برگشتپذیر و غیرسمی میشود، که ماهیت خاص آن را میتوان به خوبی برای هر فرد پیشبینی کرد. این مطالب بهطور بالقوه میتواند به بیاعتبار کردن افراد، استخراج اطلاعات، و کاشتن پیشنهادهای و سایر اشکال کنترل ذهنی کمک کند. ریچارد هلمز، یادداشت داخلی سیا