لغت نامه دهخدا
ابیضاض. [ اِ ی ِ ] ( ع مص ) سپید شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). سخت سپید شدن. ( منتهی الارب ).
ابیضاض. [ اِ ی ِ ] ( ع مص ) سپید شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). سخت سپید شدن. ( منتهی الارب ).
( اِ ) [ ع. ] (مص ل. ) سپید شدن، سخت سپید شدن.
سپید شدن، سخت سپید شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابیضاض و صفا همی آرد عکس البطنة تمیت فؤاد
💡 کم اقاما علی ابیضاض نهار و أضاء المدلج فی سواد