ابیضاض

مترادف‌ها

سفیدی، سپیدی، روشنایی

لغت نامه دهخدا

ابیضاض. [ اِ ی ِ ] ( ع مص ) سپید شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). سخت سپید شدن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] (مص ل. ) سپید شدن، سخت سپید شدن.

ویکی واژه

سپید شدن، سخت سپید شدن.

جمله سازی با ابیضاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ابیضاض و صفا همی آرد عکس البطنة تمیت فؤاد

💡 کم اقاما علی ابیضاض نهار و أضاء المدلج فی سواد

💡 شاعر در این بیت از ابیضاض چهره و سپیدی مفرط پوست محبوب سخن می‌گوید که زیبایی او را در میان دیگران متمایز و خیره‌کننده کرده است.

💡 در متون کلاسیک ادبیات فارسی، از واژه ابیضاض برای توصیف حالت تهوع یا سفید شدن ناگهانی رنگ چهره در اثر ترس و وحشت زیاد استفاده می‌شود.

💡 آن جلوه و ابیضاضی که در نور ماه بر سطح آب دریا می‌تابید، منظره‌ای چنان روحانی و آرام‌بخش ایجاد کرده بود که بیننده را مسحور می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران