این واژه در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد که به شرح زیر است:
تخت یا جایگاه سلطنتی
معنی: در این معنا، اورنگ به تختی اشاره دارد که پادشاهان و فرمانروایان بر روی آن مینشینند. این تخت نماد قدرت، عظمت و مقام سلطنت است.
کاربرد: در متون تاریخی و ادبی، این واژه به عنوان نماد سلطنت و قدرت سیاسی به کار میرود. به عنوان مثال، در شعرهای فارسی، شاعران ممکن است از این واژه به عنوان نمادی از شکوه و عظمت پادشاهان یاد کنند.
مقام و جایگاه
معنی: اورنگ میتواند به معنای مقام یا جایگاه اجتماعی نیز به کار رود. این معنا به نوعی به موقعیت فرد در جامعه اشاره دارد.
کاربرد: در متون ادبی، ممکن است از این واژه برای توصیف شخصیتهای با نفوذ و مهم استفاده شود، بهویژه در متونی که به تاریخ و فرهنگ ایران پرداختهاند.
شکوه و عظمت
معنی: در این معنا، اورنگ به عنوان نماد شکوه و عظمت به کار میرود، نه فقط در زمینه سلطنت، بلکه در توصیف هر چیزی که دارای زیبایی و عظمت باشد.
استفاده در ضربالمثلها و اصطلاحات
این واژه ممکن است در برخی از ضربالمثلها و اصطلاحات به کار رود که به توصیف وضعیتها یا شخصیتها میپردازند. به عنوان مثال، اشاره به «از اورنگ به زیر آمدن» میتواند به معنای از دست دادن مقام یا موقعیت باشد.
اورنگ. [ اَ رَ ] ( اِ ) تخت پادشاهان. ( انجمن آرا ) ( برهان ). تخت پادشاهی. ( ناظم الاطباء ) ( هفت قلزم ). سریر و تخت. ( آنندراج )
( ~. ) (اِ. ) فر، شکوه، شأن.
(اُ یا اَ رَ ) (اِ. ) مکر، فریب، حیله.
(اَ یا اُ رَ ) (اِ. ) تخت پادشاهی، سریر.
۱. عقل و دانش.
۲. سریر، تخت پادشاهی.
۳. [مجاز] فروشکوه و زیبایی، جاه و جلال: جهان خیره ماند ز فرهنگ او / از آن برز و بالا و اورنگ او (عنصری: ۳۶۱ ).
سریر، تخت پادشاهی
( اسم ) آب رنگ.
اسم: اورنگ (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: o (w) rang) (فارسی: اورنگ) (انگلیسی: owrang)
معنی: تخت پادشاهی، ( به مجاز ) فر و شکوه، ( در قدیم ) تخت و سریر ( پادشاهی )، ( به مجاز ) فر، شأن، شکوه، فر و زیبایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اورنگ بر سپهر برد ملک آن زمان دیهیم فرخ تو شود مقتدای ملک
💡 آنکه در محشر صاحب اورنگ بار موتش کین با یموتش جنگ
💡 عنقریب است که این شاه بر اورنگ نیا تکیه سازد فتد بر همه آفاق ضیا
💡 فرخان به آیین ساسانیان بر تخت اورنگ نشست و مانند شهریاران ساسانی سخن میگفت، همچنین به حاضران اجازه سخن راندن و نظر دادن میداد. در زمان فرخان بزرگ همچنان آیین زرتشت و آتشکدهها پابرجا بودند.
💡 جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش میکشیدند.