برنجن

لغت نامه دهخدا

برنجن. [ ب َ رَ ج َ ] ( اِ ) حلقه ای باشد ازطلا و نقره و امثال آن که زنان در دست و پای کنند، آنچه در دست کنند دست برنجن و آنچه در پای کنند پای برنجن خوانند. ( برهان ) ( از آنندراج ). اورنجن. برنجین. ورنجن. || هر زینت زنانه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(بَ رَ جَ ) (اِمر. ) حلقه ای فلزی که زنان به مچ دست یا پا کنند. ورنجن، ورنجین و برنجین نیز گویند.

فرهنگ عمید

= النگو

فرهنگ فارسی

( اسم ) حلقه ای فلزی که زنان بمچ دست یا پا کنند: دست برنجن پای برنجن.

ویکی واژه

حلقه‌ای فلزی که زنان به مچ دست یا پا کنند. ورنجن، ورنجین و برنجین نیز گویند.

جمله سازی با برنجن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به شوخی گفته‌ام گر یاوه‌ای چند مبادا دوستان از من برنجند

💡 گر بینم باز روی روح افزایت چون پای برنجن اوفتم در پایت

💡 افتد که ندیم حضرت سلطان را زر بیاید و باشد که سر برود و حکما گفته‌اند: از تلوّن طبع پادشاهان بر حذر باید بودن که وقتی به سلامی برنجند و دیگر وقت به دشنامی خلعت دهند. و آورده‌اند که ظرافت بسیار کردن هنر ندیمان است و عیب حکیمان.

💡 و حکما گویند: چهار کس از چهار کس به جان برنجند حرامی از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غماز و روسپی از محتسب و آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟

💡 ای پای برنجن من ای بند گران هستم ز تو روزان و شبان جامه دران

💡 بر آن عروسان که شد بیغما برنجن از دست جلاجل از پا ز خون داماد بجای حنا بدست و پاشان خضاب گردید

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز