لغت نامه دهخدا
براری. [ ب َ ری ی ] ( ع اِ ) ج ِ بریة. صحراها و زمین های بی کشت. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
براری. [ ب َ ری ی ] ( ع اِ ) ج ِ بریة. صحراها و زمین های بی کشت. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
(بَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ بری، صحراها، خشکی ها.
= بریه۱
صحراها، جمع بریه
( اسم ) جمع بریه صحراها خشکیها.
جِ بری؛ صحراها، خشکیها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد کشته ز اشراری غبی ابراری از شیخ و صبی گیرم نبودند از نبی چون شد تقاضای عرب
💡 میان مجمع احرار تا براری اسم بفعل کوش که گویند حرف جزو هواست
💡 حمیدرضا ابرارینیا (زاده ۷ مهر ۱۳۵۷) یک بازیکن فوتسال اهل ایران است.
💡 مظهر ذات خدا دان آن رخ چون ماه را گر ز ابراری که جای اهل فضل است این مقام
💡 همه براری آن کعبه غیر ذی زرع است همه صحاری این کعبه کشت ریحان است