بدرستی

لغت نامه دهخدا

بدرستی. [ ب ِ دُ رُ ] ( ق مرکب ) بتحقیق و هرآینه. ( آنندراج ). بتحقیق. همانا. این کلمه در ترجمه اِن َّ و اَن َّ عربی استعمال شود و پس از آن «که » آید. ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). قد. ان. ( ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ).

فرهنگ فارسی

بتحقیق همانا. توضیح این کلمه در ترجم. ( ان ) و ( ان ) ( بتشدید نون ) عربی استعمال شود و پس از آن ( که ) آید.

جمله سازی با بدرستی

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا بدرستی که پیش شد سخنان ما، لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ (۱۷۱) بندگان فرستادگان ما را.
من ربح و خسارت بدرستی نشناسم بوسی ده و جانی ببر از من بغرامت
رمضان آمد و شد کار صراحی از دست بدرستی که دل نازک ساغر بشکست
قالَ یا قَوْمِ نوح گفت: ای قوم إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (۲) من شما را آگاه کننده‌ای ام آشکارا بدرستی.
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً (۶) بدرستی که با هر دشواری آسانی است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
علت یعنی چه؟
علت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز