باهک

لغت نامه دهخدا

باهک. [ هََ ] ( اِ )شکنجه. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ). سیاست. آزار. ( ناظم الاطباء ). اذیت. ( فرهنگ ضیاء ). شکنجه کردن. زدن. ( فرهنگ اسدی ). || کیستار. ( ناظم الاطباء ). || در بیت ذیل از ابوشعیب به معنی ببک و ببه و نی نی و مردم و مردمک چشم است و یا صورتی است از ببک:
دلمان چو آب بادی تنمان بهار با دی
از بیم چشم حاسد، کش کنده باد باهک.ابوشعیب.و نیز رجوع به ابوشعیب شود.

فرهنگ معین

(هَ ) ( اِ. ) مردمک چشم.

فرهنگ عمید

۱. شکنجه، آزار: دلمان چو آب بادی، تنمان بهار بادی / از بیم چشم حاسد، کش کرده باد باهک (ابوشعیب: شاعران بی دیوان: ۱۶۶ ).
۲. مردمک چشم.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مردمک چشم.

فرهنگ اسم ها

اسم: باهک (پسر) (فارسی) (تلفظ: bahak) (فارسی: باهک) (انگلیسی: bahak)
معنی: نام جد آذرباد ماراسپند

ویکی واژه

مردمک چشم.

جمله سازی با باهک

💡 وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ و به تباهکاری مروید در زمین بَعْدَ إِصْلاحِها پس آنکه اللَّه آن را بر صلاح نهاد بسزا و در خور وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً و خدای خویش را خوانید و پرستید ببیم و اومید إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (۵۶) که بخشایش خدای نزدیک است از نیکوکاران.

💡 ثم قال: فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ ای بعد العهد و المیثاق، فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ ای اخطأ قصد الطریق. گویند از این دوازده نقیب پنج ملک بخاستند که خدای را عزّ و جلّ طاعت دار بودند: داود و سلیمان و طالوت و حرقیما و پسر وی، و از آن هفت دیگر سی و دو جبار بخاستند که ملک از اهل حق بقهر بستدند، و تباهکاری کردند، و طاغی گشتند.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز