بافنده

لغت نامه دهخدا

بافنده. [ ف َ دَ / دِ ] ( نف )آنکه بافتن کار دارد. آنکه بافد. ( از ناظم الاطباء ).نساج. جولاهه. ( آنندراج ) ( شعوری ). حائک. جولاه. ناسج.پای باف. گوفشانه. شاتن. ( منتهی الارب ). واشیه. ( منتهی الارب ). وصاد [ وَ ص صا ] ( منتهی الارب ):
بوریاباف اگر چه بافنده ست
نبرندش بکارگاه حریر.سعدی ( گلستان ).از کمانی سست، سخت انداختن
کار هر بافنده و حلاج نیست.جامعالتمثیل.سخنهایت کنی چون در خوشاب
مشو بافنده لفاف و کذاب.( از فرهنگ شعوری ). || در شعر ذیل ظاهراً بمعنی سخن باف و استدلال کننده و نکته سنج است:
عقل بافنده ست منشان عقل را بر تخت عشق
آسمان عشاق را و ریسمان جولاه را.سنائی.|| بمجاز، بیهوده گوی. احمق. ( فرهنگ شعوری ج 1 ورق 192 ).

فرهنگ عمید

۱. کسی چیزی را می بافد، نساج، جولاه، جولاهه.
۲. [مجاز] کسی مه سخنان یا اشعار سست و بی معنی می گوید.

جمله سازی با بافنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنار پارچه‌هایش که پرصدا و شلوغ و جوان بودند، آرزوی پارچه‌هایی داشت که ریشه در تاریخ و جغرافیای ایران داشته باشند. پارچه‌های سنتی کیفیت پایینی داشتند، کارگاه‌های بافت اغلب خراب بودند و بافنده‌ها بی انگیزه، خسته و پیر.

💡 وی در حال حاضر برای بافنده‌های بومی طراحی پارچه می‌کند. لباس‌ها یش اقتباسی آزاد از تاریخ و جغرافیای ایران هستند، به شاگردانی بافتن یاد می‌دهد، برایشان طرح و نقش می‌کشد و بافته‌هاشان را خریداری می‌کند.

💡 گروه کر سونات یا ارکستر فیلارمونیک مازندران ارکستری در ساری مرکز استان مازندران است که به رهبری محسن بافنده از دی ماه سال ۱۳۸۸ به فعالیت می‌پردازد.

💡 با مه بافنده هرکس حالش آگه می‌کند عاقبت خود را به پای خویش در چه می‌کند

💡 همایش نکوداشت یکصدمین سال استاد احمد ارچنگ؛ پدیده طراحی فرش اصفهان با حضور جمعی از مسئولین و استادان مطرح فرش اعم از طراحی، نقاشی، بافنده و تولیدکننده برگزار شد.

💡 زن کجا بافنده می‌شد، بی نخ و دوکِ هنر خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز