لغت نامه دهخدا
این سو. ( اِ مرکب، ق مرکب ) اینطرف و این کنار. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
این سو. ( اِ مرکب، ق مرکب ) اینطرف و این کنار. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
اینطرف و این کنار
💡 گاهی تو از اینسوی بدانسوی من افتی گاهی من از این سوی بدان سوی تو افتم
💡 ورنه میدانست چندان کاینسوالش لامحال نیتس اندر حیز اندیشه از عقل سلیم
💡 حُوری به تماشایِ ته صُورتْ ماته حاضرُونْ بدینی، کارهْ اینسونْ بساته
💡 آزر بتگر بتی چون تو نیارست ساخت بیشک از اینسو خلیل خرده بر آزر گرفت
💡 مره پرسنْ کی بکرد ته دِلْرِهْ اینسون؟ گمّه گوهِر سنگِهْ دِلِ بیایمون