ایجاب

ایجاب و قبول به هر نوع بیانی اطلاق می‌شود که نشان‌دهنده قصد و اراده طرفین در انعقاد یک قرارداد باشد. به عبارت دیگر، این واژه و قبول نمایانگر نیت انشایی طرفین یک قرارداد هستند؛ طرفی که ایجاب می‌کند، موجب و طرفی که قبول می‌کند، قابل نامیده می‌شود. واژه انشاء در زبان فارسی به معنای ایجاد و به وجود آوردن است و قصد انشاء به معنای شکل‌گیری یک ماهیت در دنیای واقعی است. به طور کلی، این واژه به معنای اعلام اراده یک شخص برای ایجاد یک قرارداد به طرف دیگر است؛ به عبارتی، این واژه نخستین انشای یکی از طرفین است که قبل از طرف دیگر بیان می‌شود. از سوی دیگر، قبول به معنای پذیرش آن است و در اصطلاح به انشای بعدی اطلاق می‌شود که طرف دیگر معامله، انشای طرف اول را می‌پذیرد. به این ترتیب، شخص با رضایت خود نسبت به ایجاب، یک قرارداد یا همان عقد را تشکیل می‌دهد.

لغت نامه دهخدا

ایجاب. ( ع مص ) فرض کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || لازم گردانیدن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). یقال اوجب لک البیع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). لازم کردن. ( غیاث اللغات ). || طپانیدن دل کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال: اوجب اﷲ قلبه. ( منتهی الارب ). || کاری کردن که بسبب آن بهشت یا دوزخ واجب گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || یک بار خوردن در شباروزی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || واقع ساختن نسبت. ( تعریفات ). || ثابت و مقرر نمودن. ( غیاث اللغات ). || ضد سلب.مقابل سلب. تقابل. قبول کردن. پذیرفتن:
صوفی و عشق در حدیث هنوز
سلب و ایجاب و لایجوز و یجوز.سنائی.خالق از وی بدو جهان خوشنود
دعوت خلق را در او ایجاب.سوزنی.ملک صفات وزیرا ملک نشان صدرا
به تست قلب من ابریزو سلب من ایجاب.خاقانی.ملتمسات ومطالبات که از آن طرف رفتی دقایق ایجاب و انجاز محفوظ داشتی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ شعار ص 35 ). سلطان ملتمس او بایجاب مقرون داشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). متوقعات ایشان از حضرت بایجاب مقرون گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- حروف ایجاب؛ حروفی هستند که در جواب آیند. چون: نعم. بلی. هان. آری و...
|| در علم حقوق اعلام تعهد و یا اعلام تملیک ( در عقد تملیکی ) را ایجاب گویند و اعلام پذیرفتن را قبول. این تعریف فقط در عقود معاملاتی است مثلا درنکاح ایجاب نه صرفاً اعلام تعهد است نه صرفاً اعلام تملیک. اظهار تعهد را ایجاب و پذیرفتن آنرا قبول نامند. مجموع دو رضای متوافق علت وجودی عقد است. جزء اخیر این علت را «قبول » و جزء دیگرش را «ایجاب » میگویند. ( از فرهنگ حقوقی لنگرودی ). الفاظ و اشاراتی که بوسیله آن انشاء معامله میشود، گویند. چنانکه در قانون مدنی این دو کلمه معنی استعمال شده است و بموجب آن پس از توافق بایع و مشتری در بیع و قیمت آن عقد بایجاب و قبول واقع میشود. رجوع به حقوق مدنی منصورالسلطنه عدل ص 116 و قانون مدنی شود. || مستمری.وظیفت: سپاهیان راایجاب و انعام زیادت کنم و پیران را حرمت دارم. ( فارسنامه ابن البلخی ص 76 ). منذر... ملک عرب به وی ارزانی داشت و زیادت انعام و ایجاب فرمود و بازگردانید. ( فارسنامه ابن البلخی ص 78 ).
تا من از خدمت تو گشتم دور

فرهنگ معین

[ ع. ] (مص م. ) ۱ - واجب کردن، لازم گردانیدن. ۲ - پذیرفتن. ۳ - طرف عقد واقع شدن.

فرهنگ عمید

۱. اقتضا کردن.
۲. (حقوق ) لازم کردن بیع.
۳. پذیرفتن.
۴. [مقابلِ سلب] (منطق ) حکم به ثبوت محمول برای موضوع.

فرهنگ فارسی

واجب کردن، لازم گردانیدن، لازم کردن بیع، پذیرفتن، مقابل نفی یاسلب
۱ - (مصدر ) واجب کردن لازم کردن مقابل نفی سلب. ۲ - پذیرفتن. ۳ - اعلام تعهد یا اعلام تملیک ( عقد تملیکی ) مقابل قبول ۴ - حکم بثبوت ربط قضیه مقابل سلب.

دانشنامه آزاد فارسی

(در لغت به معنای واجب کردن و لازم کردن و پذیرفتن؛ دربرابر سلب) در دو معنی به کار می رود: ۱. معنی عام: ایجاد نسبت وجودی بین دو چیز است. این معنی در قضیه های حملیه و شرطیه صادق است؛ ۲. معنی خاص: حکم کردن به وجود محمول برای موضوع در قضیه های حملیه است، چنان که در قضیۀ «انسان متفکر است» تفکر برای انسان اثبات می گردد، یا حکم به وجود تفکر برای انسان می شود.
ایجاب (ریاضیات). ایجاب (ریاضیات)(imply)
در ریاضیات، می گویند گزارۀA گزارۀB را ایجاب می کند یا دلالت بر B دارد، اگرB نتیجۀ منطقیA باشد. مثلاً گزارۀ۲x =۱۰ گزارۀx =۵ را ایجاب می کند، یعنی گزارۀ دوم را از گزارۀ اول، منطقاً نتیجه می گیرند. در بسیاری موارد، به جای استفاده از «ایجاب» یا «دلالت»، از شکل بیانیِ «اگر... آن گاه» استفاده می کنند و مثلاً می گویند اگر ۲x = ۱۰، آن گاهx =۵.

جملاتی از کلمه ایجاب

به استشارت بختم هنروران گفتند کز اوست ملتمس خاطر ترا ایجاب
بر تن و دلت و جانت باد ایجاب هرچه اندر جهان به‌خیر دعاست
امید هست که حالا درین نشیمن غم کند لقای تو سلب کدورتم ایجاب
خجسته بادت تشریف و خلعت سلطان فزونت بادا هر روز خلعت ایجاب
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم