اعدی

لغت نامه دهخدا

اعدی. [اَ دا ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از عداوة. ( یادداشت بخطمؤلف ). بی چیزتر: و لیس احد اعدی الاسلام منه [ ای ملک چرز ]. ( اخبارالصین و الهند ص 14 س 1 ).
- اعدی عدو؛ دشمن ترین دشمنان. دشمنتر دشمن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
|| بهتر دونده. ( ناظم الاطباء ). دونده تر. ( یادداشت بخط مؤلف ): و سلیک بن سلکة کان اعدی الناس حتی ان الفرس لایدرکه. ( صبح الاعشی ج 1 ص 452 ).
- امثال:
اعدی من الحیة.
اعدی من الذئب.
اعدی من السلیک.
اعدی من الشنفری.
اعدی من الظلیم. ( یادداشت بخط مؤلف ).
|| ستمکارتر. ( فرهنگ فارسی معین ). || سرایت کننده تر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال:
اعدی من الثؤَباء؛ متعدی تر و سرایت کننده تر از خامیازه.
اعدی من الجرب. ( از یادداشتهای مؤلف ).
|| مخوف تر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(اَ دا ) [ ع. ] (ص تف. ) دشمن تر، ستمکارتر.

ویکی واژه

دشمن تر، ستمکار

جمله سازی با اعدی

💡 آساوله (سنندج)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است. دهیار روستا آقای فواد ساعدی است.

💡 پنجه افکندم به سیمین ساعدی کز خیل مژگان رستم رویین تن افکن مرد پیکارش نباشد

💡 ابوالعلاء صاعد بن محمد شناخته شده به قاضی صاعد، دانشمند و محدث مسلمان، پیشوای حنفیان نیشابور، قاضی نیشابور و قاضی‌القضات خراسان و ربع نیشابور در دورهٔ غزنویان (عصر خلافت عباسیان)، مؤسس مدرسه صاعدیه در نیشابور در قرن چهارم هجری بود.

💡 دولت مساعدیست که او را به صدق دل با بخت کامکار تو عهدیست استوار

💡 الفبا گاهنامه‌ای فرهنگی و هنری به زبان فارسی بود که به کوشش غلامحسین ساعدی در دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ در تهران و پاریس منتشر می‌شد.

💡 در روزگاری که طنز و شوخی آذربایجان در ادبیات ایران جایی برای خود باز کرده بود، نویسندگانی چون جلال آل احمد، منوچهر هزارخانی، عمران صلاحی، صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی، گاهی به این قهوه‌خانه آمده با طنزگویان تبریز گپ می‌زدند و تبریزی‌های شوخ‌طبع نیز سر به سر آنها می‌گذاشتند.

آرایشگری یعنی چه؟
آرایشگری یعنی چه؟
لاجیم یعنی چه؟
لاجیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز