لغت نامه دهخدا
ازرق پوش. [ اَ رَ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه نیلگون پوشد. || مجازاً، صوفی:
پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ارنه حکایتها بود.حافظ.
ازرق پوش. [ اَ رَ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه نیلگون پوشد. || مجازاً، صوفی:
پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ارنه حکایتها بود.حافظ.
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِفا. ) ۱ - کسی که جامة کبود پوشد. ۲ - صوفی. ۳ - (ص. ) کنایه از: صوفیِ ریایی.
۱. صوفی: پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان / رخصت خبث نداد ار نه حکایت ها بود (حافظ: ۴۱۴ ).
۲. مکار، حیله گر.
( اسم ) ۱ - آن که جام. کبود و نیلگون پوشد. ۲ - صوفی. جمع: ازرق پوشان صوفیان.
کسی که جامة کبود پوشد.
صوفی.
کنایه از: صوفیِ ریایی.
💡 بارند مروق نوش در میکده مصلح شو با زاهد ازرق پوش در صومعه فتان باش
💡 گدای کوچه عشق است چرخ ازرق پوش تو دست کفچه کنی پیش این گدای که چه؟
💡 مشو غره به ازرق پوش گردون که اندر زیر ایزاری ندارد
💡 نگاه دار خدایا مدام جامی را ز شر زرق ریا پیشگان ازرق پوش
💡 گر نه فلکست پس چرا همچو فلک هم زرق فروش آمد و هم ازرق پوش
💡 از هوای مجلس جان پرورت هر صبحدم پیر ازرق پوش گردون می کند مهر آشکار