کلمه «اَذفَر» واژهای عربی و صفتی است که در زبان فارسی و عربی، بیشتر برای توصیف چیزی با بوی قوی، نافذ و آشکار به کار میرود و از نظر معنایی در حوزه اوصاف حسی، بهویژه بویایی، جای میگیرد. معنای اصلی این واژه «تیزبوی»، «تندبو» و «پُربو» است؛ یعنی چیزی که رایحه آن شدید، نافذ و بهآسانی قابل احساس باشد. نکته مهم در تعریف این واژه آن است که شدت بو در «اذفر» لزوماً به معنای خوشبو بودن یا بدبو بودن نیست، بلکه به هر بوی قوی و محسوس، اعم از خوش یا ناخوش، اطلاق میشود. با این حال، در متون ادبی فارسی، این واژه غالباً در معنای مثبت و برای توصیف بوی خوش، بهویژه بوی مشک، عود و عطرهای طبیعی به کار رفته است؛ از همینرو ترکیب مشهور «مشک اذفر» به معنای مشک خالص، خوشبو و بسیار نافذ در شعر فارسی کاربرد فراوان دارد. در اشعار شاعرانی چون مولوی و فرخی، این واژه برای ایجاد تصویرهای حسی و ادبی از رایحههای دلانگیز و عمیق استفاده شده است. افزون بر این، برخی فرهنگهای لغت برای آن معنای «خالص» نیز ذکر کردهاند که نشاندهنده پیوند معنایی میان شدت بو و خلوص ماده معطر است. در برخی منابع کهن، معنای «تیزگند» و حتی تعابیری مانند «گندهبغل» نیز آمده که به بوی تند و ناخوش اشاره دارد. از منظر زبانشناختی، این واژه نمونهای از صفاتی است که شدت یک ویژگی حسی را بیان میکند. در یک تعریف جامع و کلی، «اذفر» به معنای چیزی بسیار خوشبو، تندبو یا دارای رایحهای نافذ و قوی است که در متون ادبی غالباً برای وصف مشک و عطرهای خالص به کار میرود.
اذفر
لغت نامه دهخدا
اذفر. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) تیز. تیزبو. ( غیاث ). تیزبوی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ربنجنی ). پربو. شدیدالرائحة، اعم از خوش یا ناخوش. تُندبوی:
صبر مه با شب منور داردش
صبر گل با خار اذفَر داردش.مولوی.- مشک اذفر؛ مشک تیزبوی. ( زمخشری ):
گهی صورتی گردد از عود هندی
گهی پیکری گردد از مشک اذفر.فرخی.بباغی کز آب و گلشن بازیابی
نسیم گلاب و دم مشک اذفر.فرخی.خون در تنم چو نافه ز اندیشه خشک شد
جرمم همین که همنفس مشک اذفرم.( از کلیله و دمنه ).|| خالص. ( صراح ). || تیزگند. ( تاج المصادر بیهقی ). || گنده بغل. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(اَ فَ ) [ ع. ] (ص. ) خوشبو، پربو: مشک اذفر.
فرهنگ عمید
خوش بو، معطر: به باغی کز آب و گلش بازیابی / نسیم گلاب و دَم مشک اذفر (فرخی: ۵۴ ).
فرهنگ فارسی
تندبو، تیزبو، پربو، مشک اذفر: مشک خالص وخوشبو
( صفت ) ۱ - تیز تیز بو پر بو بسیار بویا تندبوی. یا مشک اذفر. مشک تیز بوی. ۲ - آواز چهاردهم از هفده آواز اصول.
ویکی واژه
خوشبو، معطر، مشک.
اذفر. [ اَ ف َ ] (ع ص ) تیز. تیزبو. (غیاث ).
تیزبوی. (تاج المصادر بیهقی ) (ربنجنی ).
پربو. شدیدالرائحة، اعم از خوش یا ناخوش. تُندبوی : صبر مه با شب منور داردش..... صبر گل با خار اذفَر داردش. مولوی
مشک اذفر؛ مشک تیزبوی. زمخشری
گهی صورتی گردد از عود هندی..... گهی پیکری گردد از مشک اذفر. فرخی یزدی
بباغی کز آب و گلشن بازیابی..... نسیم گلاب و دم مشک اذفر. فرخی
خون در تنم چو نافه ز اندیشه خشک شد.... جرمم همین که همنفس مشک اذفرم. کلیله و دمنه
خالص. (صراح ).
تیزگند. (تاج المصادر بیهقی).
گنده بغل. (منتهی الارب ).
جمله سازی با اذفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانا که باد نیسان داند طبیبی ایرا سازد مفرح از زر مرجان و مشک اذفر
💡 رنگ زداید کسی ز لالهٔ حمرا بوی رباید تنی ز نافهٔ اذفر
💡 نسیم خلق تو مشموم مشک اذفر شد لعاب کلک تو جلباب در مکنون باد
💡 زخاکش که خوشبوست چون مشک اذفر زآبش که صافی است چون در رخشان