آنگاه از واژگان کهن و رسای فارسی است که بهصورت مرکب از آن و گاه شکل گرفته و به معنای پس از آن، سپس یا در ادامه به کار میرود. این واژه در متون ادبی کلاسیک، بهویژه در منظومههای حماسی و غنایی، نقشی برجسته در روایت گری و ترتیب دهی رویدادها ایفا میکند. کاربرد آن در اشعار شاعرانی چون فردوسی و منوچهری، نه تنها بر تأکید بر توالی زمانی، بلکه بر ایجاد لحظهای منتظر و پرمعنا پیش از رخداد بعدی دلالت دارد. این واژه، با ظرافتی ادبی، بستری زمانی میآفریند که شنونده یا خواننده را برای واقعهای مهم آماده میسازد.
در کاربرد نحوی، آنگاه اغلب در آغاز جمله یا بند میآید و پیوندی استدلالی یا زمانی بین دو رویداد برقرار میکند. برای نمونه، در بیت فردوسی: پدید آید آنگاه بارنگ زرد، این واژه گذر از مرحلهای مبهم (نمودار نشدن ماه) به مرحلهای مشخص (پدیدار شدن هلال زردرنگ) را نشان میدهد. به همین ترتیب، در نثر تاریخی و سفرنامهها، مانند مثال حرکت به سوی بلخ و سپس غزنین، آنگاه نقشهای منطقی و ترتیبی برای اقدامات بعدی ارائه میدهد و بر برنامهریزی و توالی عملیات تأکید میکند.
در فارسی معاصر، اگرچه واژههایی مانند سپس، بعد و پس از آن بیشتر متداول هستند، ولی آنگاه همچنان در زبان رسمی، نوشتار ادبی و تاریخی حضوری پررنگ و شیوا دارد. بهکارگیری این واژه، علاوه بر رعایت دقت زبانی، بر غنای متن و ارتباط با سنتهای دیرینه ادب فارسی میافزاید. بنابراین، آشنایی با این قبیل واژگان و بهکارگیری بجای آنها، در حفظ اصالت و توان بیان زبان فارسی در انتقال مفاهیم پیچیده و توالی رویدادها نقشی اساسی ایفا میکند.
( آنگاه ) آنگاه. ( ق مرکب ) پس از آن. پس. سپس. آنگه. در آخر. بعد. بعد از آن:
چو سی روزگردش بپیمایدا
دو روز و دو شب روی ننمایدا
پدید آید آنگاه بارنگ زرد...فردوسی.آنگاه یکی ساتگنی باده برآرد.منوچهری.وآنگاه یکی زرگرک زیرک جادو
به آژیر بهم بازنهاده لب هر دو...منوچهری.حرکت خواهیم کرد بر جانب بلخ... آنگاه سوی غزنین رفته آید. ( تاریخ بیهقی ). نخست بر منابر نام ما برند بشهرها و خطبه به نام ما کنند، آنگاه به نام وی. ( تاریخ بیهقی ). به قدرخان... بباید نبشت تا رکابداری بتعجیل ببرد... آنگاه چون رکاب عالی... ببلخ رسد تدبیر گسیل کردن رسولی... کرده آید. ( تاریخ بیهقی ). آنگاه فرمود بازگردید و طلب کنید در مملکت من خردمند مردمان را. ( تاریخ بیهقی ). نخست خطبه خواهم نبشت... آنگاه تاریخ روزگار همایون او برانم. ( تاریخ بیهقی ). نامه ها که از کوتوال کرک آمدی همه عبدوس عرضه کردی آنگاه نزدیک استادم فرستادی. ( تاریخ بیهقی ). و چون از این فارغ شدم آنگاه بسر آن بازشوم. ( تاریخ بیهقی ). بر سکه درم و دینار... نخست نام ما نویسند آنگاه نام وی. ( تاریخ بیهقی ). امیرمسعود را بیاوردی و بر صدر بنشاندی آنگاه امیرمحمد را بیاوردندی. ( تاریخ بیهقی ). ملوک روزگار که با یکدیگر دوستی بسر برند... وفاق و ملاطفات را پیوسته گردانند و آنگاه آن لطف حال را بدان منزلت رسانند که دیدار کنند. ( تاریخ بیهقی ). از وی و پسرش خط بستانند بنام خزانه معمور آنگاه حدیث آن مال با سلطان افکنده آید. ( تاریخ بیهقی ). گروهی از فرزندان آدم... یکدیگر را... میخورند... آنگاه خود می گذارند و می روند. ( تاریخ بیهقی ). و بر سکه درم و دینار و طراز جامه نخست نام ما نویسند آنگاه نام برادر. ( تاریخ بیهقی ). چون از این فارغ شوم آنگاه نشستن این پادشاه ببلخ بر تخت ملک پیش گیرم. ( تاریخ بیهقی ). التماس کردند که فلان رنجور است توجّه خاطر شریف درویزه می نماید فرمودند اول بازگشت خسته می باید آنگاه توجه خاطر شکسته. ( انیس الطالبین بخاری ). || آن وقت. آن زمان. آن هنگام:
وز درخت اندر گواهی خواهد اوی
تو بدانگاه ازدرخت اندر بگوی
کان تبنگو کاندرو دینار بود
آن ستد زیدر که ناهشیار بود.رودکی.چون شدم نیم مست و کالیوه
باطل آنگاه نزد من حق بود.
( آن گاه ) (ق. ) ۱ - آن زمان، آن وقت. ۲ - پس از آن، سپس، بعد.
( آنگاه ) ۱. آن هنگام، آن وقت.
۲. پس از آن، سپس، بعد، بعد از آن.
( آنگاه ) ۱ - آن زمان آن وقت آن هنگام. ۲ - پس از آن سپس بعد در آخر. ۳ - مع هذا مع ذالک. ۴ - بعلاوه از آن گذشته.