رفاء. [ رِ ] ( ع اِمص ) سازگاری. ( دهار ). اتفاق. حسن اجتماع. سکون. طمأنینه. سازواری. سازوار آمدن. سازگاری. پیوستگی. برچسبانی.
- بالرفاء والبنین؛ دعایی است به تازه داماد یا تازه بیوک: خداوند شما را به یکدیگر مهربان کناد و پسران دهاد. ( یادداشت مؤلف ).
رفاء. [ رِ ] ( ع مص ) آرام دادن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مصدر است به معنی مرافاة. ( ناظم الاطباء ). || صلح کردن میان کسان و نیکو نمودن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || سازوار آمدن. ( منتهی الارب ). باکسی موافقت کردن. ( دهار ). || برچسبان شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || کف شیر گرفتن و برچفسان شدن. ( منتهی الارب ). || رفو کردن. ( مهذب الاسماء ).
رفاء. [ رَف ْ فا ] ( ع ص ) رفوگر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ).
(رَ ) [ ع. ] (ص فا. ) (اِمص. ) پیوستگی، سازگاری.
(رَ فّ ) [ ع. ] (ص. ) رفوگر، رفوکننده.
(اِم
پیوستگی، سازگا
رفوگر، رفوکننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و النقب الطریق ایضا، و المعنی ساروا فی طرقها حتی نقبت دوابهم ای صارت فی خفّها نقوب. و قیل هو من النقابة و هی الریاسة و النقباء فوق العرفاء.
💡 به عقیده برخی مسلمانان از جمله عرفاء و عالمان علم حروف در حدیثی از قول پیامبر اسلام محمد گفته شدهاست که: هر چه در کتابهای آسمانی است در قرآن است و هر چه در قرآن است در الفاتحه است و هر چه در فاتحه است در «بسم الله الرحمن الرحیم است» و هر چه در «بسم الله الرحمن الرحیم» است در باء است و هر چه در باء است در نقطهای است که در زیر آن است.
💡 قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ ای قدوة حَسَنَةٌ و سنّة حسنة. فِی إِبْراهِیمَ ای فی اقوال ابراهیم. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ» من المؤمنین. إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ المشرکین إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ جمع بری کظریف و ظرفاء و بُرَآؤُا مِنْکُمْ ای من قرابتکم.
💡 او در روستایی از بلاد سوس، واقع در مغرب اقصی، در خانوادهای فقیر، ولی پرهیزگار دیده به جهان گشود. قبیله او، هرغه، یکی از شاخههای فرعی (بطون) مصماده از قومی معروف به ایسرغینن بود، که به زبان محلی نامشان شرفاء بود.
💡 ابواسحاق ابراهیم بن عیسی زاهد اصفهانی، از عرفاء و متصوّفه قرن سوم هجری در اصفهان است.