لغت نامه دهخدا
ساقط کردن.[ ق ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افکندن. فکندن. انداختن. بینداختن. ساقط گردانیدن. رجوع به ساقط و اسقاط شود.
ساقط کردن.[ ق ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افکندن. فکندن. انداختن. بینداختن. ساقط گردانیدن. رجوع به ساقط و اسقاط شود.
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - افکندن. ۲ - کسی را از شغل خود برکنار کردن.
( مصدر ) ۱ - افکنده دور افکندن چیزی. ۲ - کسی که کسی را ازشغل خود برکنار کردن.
افکندن.
کسی را از شغل خود برکنار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جریان عملیات سربروس که کشتیهای جنگی آلمانی اقدام به گذر از کانال مانش کردند، جنگندههای گالانت بین روزهای ۱۲ تا ۱۵ فوریه ۴۲ هواگرد دشمن را ساقط کردند درحالیکه تنها ۱۷ هواگرد را از دست دادند. در پی این موفقیت گالانت به درجه سرتیپی ترفیع یافت تا در سن سی سالگی به جوانترین ژنرال نیروهای مسلح آلمان بدل گردد.
💡 پس از اسیر شدن مرزبان، بین فرزندان وی، وهسودان، آل بویه و دیسم بر سر کنترل آذربایجان درگیر شدند. آن عده از سپاهیان فراری مرزبان به فرماندهی جستان بن شرمزن و برخی دیگر محمد بن مسافر را از طارم به اردبیل برده و او را حاکم خود کردند. وهسودان نیز از ترس پدر آذربایجان را رها کرد و به طارم بازگشت. اما محمد با سپاهیان آذربایجان نیز بدرفتاری میکرد و درنتیجه سپاهیانش مجدداً او را از حکومت ساقط کردند و حتی قصد کشتنش را داشتند؛ لذا محمد به طارم گریخت. وهسودان نیز محمد را زندانی کرد. سرانجام مرزبان در سال ۳۴۱