زردوزی

لغت نامه دهخدا

زردوزی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل زردوز. ( فرهنگ فارسی معین ). چکن دوزی و شغل دوختن جامه رابا تارهای زر و گلابتون. ( ناظم الاطباء ):
به قدر شغل خود باید زدن لاف
که زردوزی نداند بوریاباف.نظامی.|| ( اِ مرکب ) محلی که در آن پارچه زری دوزند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

عمل زردوز، هنر دوختن و نقش و نگار کردن بر پارچه و جامه با تارهای زر.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل زر دوز. ۲ - ( اسم ) محلی که در آن پارچه زری دوزند.
عمل زر دوز محلی که در آن پارچه زری دوزند

جمله سازی با زردوزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل ز معجر روبند گوش داشت دانستم چشم‌بند ِ زردوزی می‌برد به پیشانی

💡 [تیر] ماهت فصل نوروزی کند بوریاباف تو زردوزی کند

💡 حلقه زر بین بگوش دگمه لعل و شبه و چنین درمانده زردوزی زمابی روی صوف

💡 به قدر شغل خود باید زدن لاف که زردوزی نداند بوریاباف

💡 بنزدیک هر شعر در انجمن نظر کن که زردوزیست آن من

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز