تارتن

لغت نامه دهخدا

تارتن. [ ت َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) ( از: تار+ تن، تننده ) عنکبوت را گویند. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). || جولاهه که بافنده جامه و اقمشه باشد. || کنایه از کرم ابریشم است. رجوع به تارتنک، کارتن، کارتنه و کارتنک شود.

فرهنگ معین

(تَ )۱ - (ص فا. )بافنده. ۲ - (اِ. ) عنکبوت. ۳ - کرم ابریشم.

فرهنگ عمید

= عنکبوت

فرهنگ فارسی

عنکبوت، تارتنک
( صفت اسم ) ۱- جولاهه بافنده. ۲- عنکبوت. ۳- کرم ابریشم.

ویکی واژه

بافنده.
عنکبوت.
کرم ابریشم.

جمله سازی با تارتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می تند گرد سرای و در تو غُنده کنون باز فرداش ببین بر تن تو تارتنان

💡 بر در قصر جلال تو نسیج مه و مهر عنکبوتی است که بر طاق کهن تارتن است

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز