لغت نامه دهخدا
تارتن. [ ت َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) ( از: تار+ تن، تننده ) عنکبوت را گویند. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). || جولاهه که بافنده جامه و اقمشه باشد. || کنایه از کرم ابریشم است. رجوع به تارتنک، کارتن، کارتنه و کارتنک شود.
تارتن. [ ت َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) ( از: تار+ تن، تننده ) عنکبوت را گویند. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). || جولاهه که بافنده جامه و اقمشه باشد. || کنایه از کرم ابریشم است. رجوع به تارتنک، کارتن، کارتنه و کارتنک شود.
(تَ )۱ - (ص فا. )بافنده. ۲ - (اِ. ) عنکبوت. ۳ - کرم ابریشم.
= عنکبوت
عنکبوت، تارتنک
( صفت اسم ) ۱- جولاهه بافنده. ۲- عنکبوت. ۳- کرم ابریشم.
بافنده.
عنکبوت.
کرم ابریشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می تند گرد سرای و در تو غُنده کنون باز فرداش ببین بر تن تو تارتنان
💡 بر در قصر جلال تو نسیج مه و مهر عنکبوتی است که بر طاق کهن تارتن است