تارتن

مترادف‌ها

چهارخانه

لغت نامه دهخدا

تارتن. [ ت َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) ( از: تار+ تن، تننده ) عنکبوت را گویند. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). || جولاهه که بافنده جامه و اقمشه باشد. || کنایه از کرم ابریشم است. رجوع به تارتنک، کارتن، کارتنه و کارتنک شود.

فرهنگ معین

(تَ )۱ - (ص فا. )بافنده. ۲ - (اِ. ) عنکبوت. ۳ - کرم ابریشم.

فرهنگ عمید

= عنکبوت

فرهنگ فارسی

عنکبوت، تارتنک
( صفت اسم ) ۱- جولاهه بافنده. ۲- عنکبوت. ۳- کرم ابریشم.

ویکی واژه

بافنده.
عنکبوت.
کرم ابریشم.

جمله سازی با تارتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 می تند گرد سرای و در تو غُنده کنون باز فرداش ببین بر تن تو تارتنان

💡 بر در قصر جلال تو نسیج مه و مهر عنکبوتی است که بر طاق کهن تارتن است

💡 طراحان مد برای طراحی مجموعه‌های جدید زمستانی خود، از الگوهای کلاسیک تارتن با رنگ‌های گرم و جذاب استفاده کردند تا ظاهری سنتی و در عین حال شیک ایجاد کنند.

💡 این شال با طرح تارتن اسکاتلندی، یکی از محبوب‌ترین اکسسوری‌ها برای استفاده در مراسم‌های رسمی است که به پوشش افراد جلوه‌ای بسیار خاص و اصیل می‌بخشد.

💡 در صنعت پوشاک، پارچه‌های تارتن به دلیل مقاومت بالا و زیبایی بصری منحصربه‌فردشان، همواره جایگاه ویژه‌ای در میان مشتریان علاقه‌مند به سبک‌های کلاسیک دارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران