تننده

لغت نامه دهخدا

تننده. [ ت َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه می تند و کشنده و پیچنده. ( ناظم الاطباء ). صفت فاعلی از تنیدن. کسی که عمل تنیدن را بجای آورد. رجوع به تنیدن و ماده بعد شود.
تننده. [ ت َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( اِ ) عنکبوت. غنده. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). عنکبوت. ( صحاح الفرس ) ( زمخشری ) ( منتهی الارب ). بمعنی تندو است که عنکبوت باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ). تنند و تنندو. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ). تندو. ( انجمن آرا ) ( فرهنگ رشیدی ). || آلتی هم هست جولاهگان را که آنرا مکوک می گویند. ( برهان ). آنکه جولاهگان ریسمان بدو پیچند. ( صحاح الفرس ). چوبی که جولاهان سر ریسمان در میان آن نهند و می گردانند تا آن ریسمان که در میان آنست بتند.( فرهنگ رشیدی ). رجوع به تندو و تنند و تنندو شود.

فرهنگ معین

(تَ نَ دِ ) (ص فا. ) بافنده، تارتن.

فرهنگ عمید

۱. بافنده.
۲. (زیست شناسی ) = عنکبوت

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنکه می تند نساج. ۲ - عنکبوت تنندو. ۳ - آلتی است جولاهگانرا مکوک.

ویکی واژه

بافنده، تارتن.

جمله سازی با تننده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کی در احمد رسد و در صدیق عنکبوتی تننده بر در غار

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز