انتقاض

لغت نامه دهخدا

انتقاض. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) باز کردن بنا و تاب رسن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). در هم گسسته شدن بناو باز شدن تابهای ریسمان. ( از اقرب الموارد ). ویران شدن بنا. ( مصادر زوزنی ). تاب باز شدن رسن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || شکستن پیمان و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). شکسته شدن عهد. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || باطل شدن طهارت. || عود کردن زخم بعد از بهبود. || تباه شدن امر پس از التیام آن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) شکستگی عهد و جز آن. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) شکستن. ۲ - به هدر دادن، تباه نمودن. ۳ - (مص ل. ) تباه شدن.

فرهنگ عمید

۱. شکستن عهد و پیمان، پیمان شکنی.
۲. عودت زخم پس از بهبود یافتن.
۳. باطل شدن طهارت بر اثر یکی از مبطلات.
۴. پاره شدن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) شکستن گسیختن (تاب رسن پیمان و جز آن ). ۲ - ( مصدر )تباه شدن. ۳ - ( اسم ) پیمان شکنی پیمان گسلی. جمع: انتقاضات.

ویکی واژه

شکستن.
به هدر دادن، تباه نمودن.
تباه شدن.

جمله سازی با انتقاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا از آن دیده سبب را جست دید کز چه شد آن انتقاض و آن مزید

💡 در حل و عقد حبل متین است حکم تو زان همچو رشته قدرش انتقاض نیست

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز