فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] (ص. اِ. ) جِ زکی، پاکان.
( اَ ) [ ع. ] (ص. اِ. ) جِ زکی، پاکان.
= زکی
( صفت اسم ) جمع زکی ۱ - پاکان. ۲ - صاحبان ذهن صافی.
جِ زکی؛ پاکان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاسد ار نشناسدش کز روی رفعت کیست او پادشاه اتقیا و ازکیا و اصفیاست
💡 شرب من ام الخبائث کی بود من به پاکی می خورم با ازکیا
💡 بر عالم و آدمکیا کاخش مطاف ازکیا جنت ز خلقش یکگیا دوزخ ز قهرش یک شرر
💡 قال امیّة: المطعمون الطّعام فی السنة الازمة، و الفاعلون للزکوات، و یقال هذه اللّام لام العلة و المعنی یفعلون ما یفعلون للزّکوة ای لیصیروا عند اللَّه ازکیاء.
💡 از بس مکان که داده و تمکین که کردهاند خشنودم از کیای ری و ازکیای ری