سمپاش

لغت نامه دهخدا

سمپاش.[ س َ ] ( نف مرکب ) سم پاشنده. آنکه سم را در جایی بپاشد. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ مرکب ) آلتی فلزی که در درون آن سم ریزند و بوسیله پاشیدن محتوی آن، حشرات را از بین برند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(سَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - آن که سم را در جایی می پاشد. ۲ - آلتی فلزی که در آن سم می ریزند و به وسیلة پاشیدن محتوی آن حشرات موذی و آفات را از بین می برند.

فرهنگ عمید

۱. دستگاهی که به وسیلۀ آن سم پاشی کنند.
۲. آن که سم می پاشد، پاشندۀ سم، مٲمور دفع آفات که مزارع و باغ ها و جاهای دیگر را بر ضد حشرات و آفات نباتی سمپاشی می کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه سم را در جایی بپاشد. ۲ - آلتی فلزی که در درون آن سم ریزند و به وسیله پاشیدن محتوی آن حشرات را از بین برند.

ویکی واژه

آن که سم را در جایی می‌پاشد.
آلتی فلزی که در آن سم می‌ریزند و به وسیلة پاشیدن محتوی آن حشرات موذی و آفات را از بین می‌برند.

جمله سازی با سمپاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از آن به عنوان گاز حامل پودر برای پاشش حرارتی و پاشش سرما استفاده می‌شود. پاشش حرارتی و پاشش سرما که به آن سمپاشی فلزی نیز گفته می‌شود، فرآیندهای پوشش سطحی است که می‌توان طیف وسیعی از فلزات و سرامیک‌ها را با سرعت زیاد بر روی سطح ماده دیگر پاشید تا پوشش‌های فلزی ایجاد شود.

💡 آلوئت ۲ بیشتر برای مقاصد نظامی دیده بانی، عکاسی، نجات هوا-دریا، ارتباطات و آموزش به کار می‌رفت، ولی توانایی حمل موشک‌های ضدتانک و اژدر را نیز داشت. به عنوان هلیکوپتر غیرنظامی برای تخلیهٔ تلفات، سمپاشی و به عنوان جرثقیل پرنده به کار گرفته می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران