لغت نامه دهخدا
سرناچی. [ س ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه سرنا نوازد. ( آنندراج ). نوازنده سرنا: سرناچی کم بود یکی هم از غوغه آمد.
سرناچی. [ س ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه سرنا نوازد. ( آنندراج ). نوازنده سرنا: سرناچی کم بود یکی هم از غوغه آمد.
(سُ ) [ فا - تر. ] (ص نسب. ) کسی که سرنا بنوازد.
سرنازن، کسی که سرنا می نوازد.
کسی که سرنا بنوازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درد ز نغمه سرناچیانشان رگ جان که نفخ صور سرودی ز بانک این سرناست