رونهادن

مترادف‌ها

نهادن، قرار دادن، گذاشتن

لغت نامه دهخدا

رو نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) روگذاشتن. قرار دادن چهره روی چیزی. گذاشتن رخسار. || رو کردن. روی آوردن. متوجه شدن و به سویی عزیمت کردن. به سویی حرکت کردن: کسری پسر سالار بود... هرکجا رو نهادی کس نیارستی پیش او ایستادن. ( قصص الانبیاء ص 225 ).
بگفت و درآمد کک کوهزاد
چو نر اژدها سوی او رو نهاد.( کک کوهزاد ).سوی هندستان اصلی رو نهاد
بعد شدت از فرج دل گشته شاد.مولوی.هرکه دارد حسن خود را بر مراد
صد قضای بد سوی او رو نهاد.مولوی.بوسه دادندی بدان نام شریف
رو نهادندی بدان وصف لطیف.مولوی.زنجیردر گردن شیخ کرده رو بشهر نهادند.( گلستان ).رجوع به روی نهادن شود.

فرهنگ معین

(نَ دَ ) (مص ل. ) توجه کردن به جایی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) رفتن توجه کردن به جایی.

ویکی واژه

توجه کردن به جایی.

جمله سازی با رونهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو بگرفت بر مرکز خودقرار سپه رونهادند زی نامدار

💡 دولت باید سیاست‌های اقتصادی جدیدی را برای رونهادن سرمایه‌گذاران خارجی از کشور و جلوگیری از خروج سرمایه، با دقت و برنامه‌ریزی بسیار زیاد به اجرا درآورد.

💡 در داستان‌های قدیمی، قهرمان داستان همیشه سعی می‌کرد با شجاعت و قدرت، نیروهای شرور را از قلمرو خود رونهادن و صلح و آرامش را دوباره برقرار کند.

💡 تلاش برای رونهادن ناامیدی از دل جوانان، نیازمند ایجاد فرصت‌های شغلی مناسب و فراهم کردن بسترهای آموزشی لازم برای رشد و شکوفایی استعدادهای آن‌ها در جامعه است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران