رونهادن

لغت نامه دهخدا

رو نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) روگذاشتن. قرار دادن چهره روی چیزی. گذاشتن رخسار. || رو کردن. روی آوردن. متوجه شدن و به سویی عزیمت کردن. به سویی حرکت کردن: کسری پسر سالار بود... هرکجا رو نهادی کس نیارستی پیش او ایستادن. ( قصص الانبیاء ص 225 ).
بگفت و درآمد کک کوهزاد
چو نر اژدها سوی او رو نهاد.( کک کوهزاد ).سوی هندستان اصلی رو نهاد
بعد شدت از فرج دل گشته شاد.مولوی.هرکه دارد حسن خود را بر مراد
صد قضای بد سوی او رو نهاد.مولوی.بوسه دادندی بدان نام شریف
رو نهادندی بدان وصف لطیف.مولوی.زنجیردر گردن شیخ کرده رو بشهر نهادند.( گلستان ).رجوع به روی نهادن شود.

فرهنگ معین

(نَ دَ ) (مص ل. ) توجه کردن به جایی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) رفتن توجه کردن به جایی.

ویکی واژه

توجه کردن به جایی.

جمله سازی با رونهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بگرفت بر مرکز خودقرار سپه رونهادند زی نامدار

حقه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز