دیوپا
لغت نامه دهخدا
دیوپا. [ وْ ] ( ص مرکب ) دیوپای. آنکه پایی مانند پای دیو دارد. ( اصل کلمه دیبجات در سانسکریت ). ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) عنکبوت. ( برهان ) ( از جهانگیری ) ( صحاح الفرس ) ( لغت فرس اسدی ) ( از آنندراج ). غنده. تننده. تنند. وِندرِ ( در تداول مردم قزوین ). کارتنه. تنندو. کراتن. ( یادداشت مؤلف ). جنسی ازعنکبوت و دیوپای نیز گویندش و جولاهک و غنده و مگس گیر اجناس دیگرند. ( از شرفنامه منیری ). غنده بود و اورا تننده و عنکبوت نیز گویند. ( اوبهی ):
ز بالا فزون است ریشش رشی
تنیده در او خانه صد دیوپای.معروفی.|| نام داروئی است. ( برهان ) ( شرفنامه ) ( ناظم الاطباء ). || گیاهی است که آن را انده قوقو، حندقوقی و شبدر خوانند. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(اِمر. ) عنکبوت بزرگ.
فرهنگ عمید
نوعی عنکبوت بزرگ که پاهای دراز دارد.
ویکی واژه
عنکبوت بزرگ.
جمله سازی با دیوپا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لوبیپروستون،[پ ۵۷] یک عامل دستگاه گوارش است که برای درمان یبوست مزمن ایدیوپاتیک و یبوست غالب آیبیاس مورد استفاده قرار میگیرد و بهخوبی توسط بزرگسالان و کهنسالان تحمل میشود ولی تا ژوئیه ۲۰۰۶ دربارهٔ اثرات این دارو در کودکان تحقیقی صورت نگرفتهاست.
💡 ای توسنی که همت عالی خطاب تست بشکن به یک لگد فلک دیوپای را
💡 همی تند چو دیوپای در جهان به هر طرف کشیده تارهای او
💡 به دیوپا چکنی مدح سبعهٔ الوان به خنفسا چه بری وصف نافهٔ اذفر
💡 برای ژنیکوماستی ۲۶ مورد علت ایدیوپاتیک، ۶ مورد ژنیکوماستی بلوغ، ۵ مورد ژنیکوماستی در افراد مسن، ۲ مورد نارسایی مزمن کلیه، ۱ مورد تحت درمان ضد سل، یک (۱) افزایش جزئی پرولاکتین در یک بیمار ۶۷ ساله ام آر آی مهر ترکیش طبیعی بود. تستهای آزمایشگاهی و معاینات تصویربرداری طبیعی بود.