دیو دید

لغت نامه دهخدا

دیودید. [ وْ ]( ن مف مرکب ) دیودیده. کنایه از دیوانه و مجنون. ( برهان ). دیوانه و مجنون. ( ناظم الاطباء ). دیوگرفته. دیوزده. معتوه. جن زده. مصروع. ج، دیودیدگان:
چون ز دیو اوفتاد دیوسوار
رفت چون دیودیدگان از کار.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دیوانه مجنون مصروع.

جمله سازی با دیو دید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان زور و بازو که آن دیو دید بجز بنده کی چاره خود ندید

💡 عقلِ عزیمت گر ما دیو دید نقره آن کار به آهن کشید

💡 بزد دست وآنگه فرا شد ز در یکی دیو دید اندرون با دو سر

💡 یکی دیو دید او نشسته به تخت تنش کوه و بازو چو شاخ درخت

💡 به نزدیکی غار بی‌بن رسید به گرد اندرون لشکر دیو دید

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز