دیو زای
متضادها
فرشتهساز
لغت نامه دهخدا
دیوزای. [ وْ ] ( نف مرکب ) ( از: دیو + زای، زاینده ) دیوزاینده. زنی که بچه های شیطان صفت زاید. || کنایه از مردم غصه ناک. ( برهان ). مغموم. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از مردم غضب آلود باشد. ( از برهان ). تندخوی. ( ناظم الاطباء ). خشم آلود:
دیوزائیست کو بدست بشر
هیچ حرز امان نخواهد داد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) دیو زاینده زنی که بچه های شیطان صفت زاید. ۲ - ( صفت ) غضب آلود تند خوی.
جمله سازی با دیو زای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر کسی را جفت گیرد سیم او دیو بگریزد به تگ از بیم او
💡 سلام دزد مگیر و متاع دیو مخواه چرا که دوستی دشمنان ز مکاریست
💡 جهان گفتیی دوزخی بود تار به هر گوشه دیو اندر او صدهزار
💡 ز دیوان غریو و ز مردان خروش ز خون دلیران زدی بحر جوش
💡 چو دیو شب برآمد از تنش جان یکایک شد پری هر گوشه پنهان
💡 بدو گفت پس عاق زرینه چنگ که ای دیو ناپاک بی نام و ننگ