لغت نامه دهخدا
پهن پا. [ پ َ ] ( ص مرکب ) پهن پای. که پایی پهن دارد:رجل ٌ شرداخ القدم و شرداح ُ القدم؛ مرد سطبر پهن پای.( منتهی الارب ). || ( اِ مرکب ) اشتر. شتر.
پهن پا. [ پ َ ] ( ص مرکب ) پهن پای. که پایی پهن دارد:رجل ٌ شرداخ القدم و شرداح ُ القدم؛ مرد سطبر پهن پای.( منتهی الارب ). || ( اِ مرکب ) اشتر. شتر.
{lobopodium} [زیست شناسی-میکرب شناسی] نوعی پای کاذب پهن با انتهای گرد
💡 پیش گل نتوان حدیث روی او گفتن سلیم هر که گوشی پهن سازد، محرم این راز نیست
💡 لعاب پر پهن یارب چرا از چشم من خیزد گر آن خال سیه نسبت به تخم پَر پَهَن دارد