لغت نامه دهخدا
دریوزگی. [ دَرْ زَ / زِ ] ( حامص ) دریوزه کردن. گدائی. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به دریوزه شود.
دریوزگی. [ دَرْ زَ / زِ ] ( حامص ) دریوزه کردن. گدائی. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به دریوزه شود.
(دَ زِ ) (حامص. ) ۱ - فقیری، بینوایی. ۲ - گدایی.
گدایی.
دریوزه کردن. گدائی
۱ - فقیری بینوایی تهیدستی. ۲ - گدایی سوال.
فقیری، بینوایی.
گدایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر ماه، دولت به دریوزگی شده بر در اجنبی چون گدا
💡 روز به دریوزگی از بخت شوم شام به ویرانه درون همچو بوم
💡 از سخنان حکیمان: کسی که از خواری دریوزگی نترسد، از خواری رد نیز باکش نبود.
💡 رو به کنج عافیت بنشین که از دریوزگی است کنج دارا جستن و ملک سکندر داشتن