فنعم

لغت نامه دهخدا

فنعم. [ ف َ ن ِ م َ ] ( ع جمله فعلیه )پس چه خوب است. مرکب از «فََ» + نِعْم َ، فعل مدح.
- فنعم المطلوب؛ پس چه خوب. موافق مطلوب است. بسیار خوب. ( از یادداشتهای مؤلف ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ف (۲۹۹۹ بار)نعم (۱۴۴ بار)

جمله سازی با فنعم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نثرنا فی ربیع الوصل بالورد حنانینا فنعم الزوج و الفرد

💡 بهرحال ایزد ترا یار باد فنعم الوکیل و نعم النّصیر

💡 پس مردی را دیدم سخت زیبا و نیکو خلقت گفتم ای جبرئیل این کیست؟ گفت پدرت آدم، بر وی سلام کردم، سلام را جواب داد و گفت: مرحبا بالابن الصّالح و بالنبی الصّالح فنعم المجی‌ء جاء. و ارواح ذریت او دیدم که برو عرضه می‌کردند، چون روح مؤمن دیدی گفتی: روح طیّب و ریح طیّبة اجعلوا کتابه فی علّیین، و چون روح کافر دیدی گفتی: روح خبیث و ریح خبیثة اجعلوا کتابه فی سجّین.

💡 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا و نلت خیر ریاض فنعم ما سکنا

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز