خادر. [ دِ ] ( ع ص ) مرد سست و کاهل و سرگشته. || اسد خادر؛ شیر در بیشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || حیران. ( مهذب الاسماء ). متحیر. ( اقرب الموارد ).
خادر. [ دِ ] ( اِخ ) ابن ثمودبن حاثر. پشت چهارم صالح پیغمبر است. ( تاریخ گزیده ص 29 ).
خادر. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شاندیز طرقبه در دو هزارگزی جنوب شاندیز. محلی است کوهستانی و معتدل و سکنه آن 917 تن و مذهبشان شیعه و زبانشان فارسی است. آب آنجا از رودخانه و محصولات آن غلات و بنشن است، شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است. راه آن مالرو میباشد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
(دِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - پرده نشین. ۲ - سست، کسل. ۳ - متحیر، سرگشته.
( صفت ) ۱ - پرده نشین. ۲ - سست کسل. ۳ - متحیر سرگشته.
دهی است از دهستان شاندیز طرقبه در دو هزار گزی جنوب شاندیز.
پرده نشین.
سست، کسل.
متحیر، سرگشته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلت شیخادر اینجا رازدار است ز ما لیکن عجایب بیقرار است
💡 زین تند باد، شاخ سخادر زمین شکست زین خشک سال، گشت امل بی بر او فتاد
💡 فدا در لیست قانونگذاری مشترک با حزب خلق فلسطین به نام «چپ متحد» در انتخابات قانونگذاری فلسطین در سال ۲۰۲۱ شرکت خواهد کرد. این لیست توسط فدوا خادر، عضو دفتر سیاسی حزب خلق رهبری میشود.