حیوانک
مترادفها
حیوان، جانور
متضادها
انسانی
لغت نامه دهخدا
حیوانک. [ ح َ ن َ ] ( اِ مصغر ) حیوان کوچک: این بار که نمیزند! حیوانک شی شی بکسی کاری ندارد. ( سایه روشن صادق هدایت ص 16 ).
فرهنگ فارسی
حیوان کوچک.
جمله سازی با حیوانک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در زمین حیوانکیست که زیر زمین میزید و در ظلمت میباشد. او را چشم و گوش نیست زیرا در آن مقام که او باش دارد محتاج چشم و گوش نیست چون به آن حاجت ندارد چشمش چرا دهند؟ نیست که خدای را چشم و گوش کم است یا بخل هست! الا او چیزی به حاجت دهد. چیزی که بیحاجت دهد بر او بار گردد. حکمت و لطف و کرم حق بار برمیگیرد؛ بر کسی بار کی نهد؟ مثلاً آلت دروگر (؟درودگر) را از تیشه و ارهّ و مِبرَد و غیره به درزیی دهی که این را بگیر، آن بر او بار گردد چون به آن کار نتواند کردن پس چیزی را به حاجت دهد؛ مانَد همچنانکه آن کرمان در زیر زمین در آن ظلمت زندگانی میکنند خلقانند در ظلمت این عالم قانع و راضی، و محتاج آن عالم و مشتاق دیدار نیستند، ایشان را آن چشم بصیرت و گوش هوش به چه کار آید؟ کار این عالم به این چشم حسی که دارند برمیآید، چون عزم آن طرف ندارند، آن بصیرت به ایشان چون دهند؟ که به کارشان نمیآید.
💡 کودک کوچک با دیدن آن گربه کوچولو که در گوشه حیاط نشسته بود، با مهربانی و محبت بسیار زیاد به آن حیوانک گفت.
💡 من سعی میکنم همیشه با آن حیوانک کوچک و بیگناه که در خیابان پیدا کردهام، با نهایت دقت و مراقبت و عشق رفتار کنم.
💡 صدای ضعیف آن حیوانک تنها در میان سکوت شب شنیده میشد که باعث شد من برای کمک به او از خواب بیدار شوم.