لغت نامه دهخدا
کوچکک. [ چ َ / چ ِ ک َ ] ( ص مصغر ) سخت کوچک. بسیار کوچک:
خروشنده از جای بجهد دژم
مر این کوچکک را بدرد ز هم.اسدی ( گرشاسب نامه چ یغمایی ص 453 ).
کوچکک. [ چ َ / چ ِ ک َ ] ( ص مصغر ) سخت کوچک. بسیار کوچک:
خروشنده از جای بجهد دژم
مر این کوچکک را بدرد ز هم.اسدی ( گرشاسب نامه چ یغمایی ص 453 ).