تفطن

لغت نامه دهخدا

تفطن. [ ت َ ف َطْ طُ ] ( ع مص ) دریافتن. دانستن. به فطانت درک کردن. || ( اِ ) زیرکی. هوشمندی.ج، تفطنات. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به تفطین.

فرهنگ معین

(تَ فَ طُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) دریافتن، با هوشیاری مطلبی را فهمیدن.

فرهنگ عمید

به فطانت درک کردن، با زیرکی و هوشیاری به مطلبی پی بردن.

فرهنگ فارسی

بفطانت درک کردن، جویاشدن، گمشده رابازجستن
۱ - ( مصدر ) در یافتن دانستن فطانت درک کردن. ۲ - ( اسم ) زیرکی هوشمندی. جمع: تفظنات.

ویکی واژه

دریافتن، با هوشیاری مطلبی را فهمیدن.

جمله سازی با تفطن

💡 الملک قد تفطن فی ظله مدام والدهر قد توطن فی ذیله و فاز

💡 وراء‌اللبس گر داری تفطن اشارت دان بذات لاتعین

💡 ببین از مغرب‌الشمس از تفطن بود آن استتارش در تعین

💡 و اما عُجْب به ورع و تقوی و صبر وشکر و شجاعت و سخاوت و غیر اینها از صفات کمالیه نفسانیه پس معالجه آن این است که متفطن شود به اینکه این صفات وقتی نافع و موجب نجات اند که عجب با آنها نباشد، و چون عجب بیاید همه آنها را باطل و ضایع و فاسد می کند.

💡 و به این اطمینان شیطان گفت: «فبعزتک لأغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین» یعنی «قسم به عزت تو که همه فرزندان آدم را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص تو را» علاوه بر اینها آنکه، این ملعون بسا باشد که تلبیس کند و راه حق و باطل را مشتبه نماید و لشکر خود را به لباس ملک ملبس سازد و آدمی را به نوعی به مهلکه افکند که متفطن به آنها نشود.

فصاحت یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز