تطفل

لغت نامه دهخدا

تطفل. [ ت َ طَف ْ ف ُ ] ( ع مص ) طفیلی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). ناخوانده به مهمانی آمدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). طفیلی شدن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خوی کودکان گرفتن مرد. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ طَ فُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) طفیلی بودن، بدون دعوت همراه کسی به جایی رفتن.

فرهنگ عمید

۱. طفیلی شدن، ناخوانده به مهمانی رفتن.
۲. حالت کودکان به خود گرفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ناخوانده رفتن طفیلی شدن انگل گردیدن.

ویکی واژه

طفیلی بودن، بدون دعوت همراه کسی به جایی رفتن.

جمله سازی با تطفل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از جگر خود کباب کردن بهتر که از کأس مردمان شراب خوردن، در این قالب مجوف چه خمر و چه جمر و درین تن مغلف چه خار و چه تمر، نه هر که نان دهد حاتم طی است و نه هر که خوان نهد صاحب ری، بسعادت بروید که من سر تطفل و دل تسفل ندارم.

💡 اصل همه شاهان تویی و هرکه به جز تست ناخوانده غریبیست‌ که آید به تطفل

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز