بوسنده
لغت نامه دهخدا
بوسنده. [ س َ دَ / دِ ]( نف ) آنکه ببوسد. بوسه زننده. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
بوسه کننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه ببوسد بوسه زننده.
جمله سازی با بوسنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چرخ بوسنده پایش چو رکاب آمد زود ملک در طاعت دستش چو عنان خواهد شد
💡 در آن داستان عاشقانه قدیمی، شاعر از لبهای بوسنده و مهربان معشوق خود میگفت تا احساسات عمیق و بیپایان خود را به خوانندگان داستان منتقل کند.
💡 او با نگاهی عاشقانه به گلهای زیبا در باغ نگاه میکرد و در ذهن خود آنها را مانند لبهای بوسنده و لطیف تصور میکرد که در باد میرقصند.
💡 شخصیت اصلی داستان، دختری با لبهای بوسنده و چهرهای بسیار آرام بود که همه در آن شهر کوچک او را به دلیل زیبایی خیرهکننده و متینش میشناختند.