انگارنده
مترادفها
فرضکننده، گمانکننده، پنداشته
لغت نامه دهخدا
انگارنده. [ اَ / اِ رَ دَ / دِ ] ( نف ) پندارنده. گمان کننده. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
پندارنده، گمان کننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پندارنده گمان کننده.
فرضکننده، گمانکننده، پنداشته
انگارنده. [ اَ / اِ رَ دَ / دِ ] ( نف ) پندارنده. گمان کننده. ( فرهنگ فارسی معین ).
پندارنده، گمان کننده.
( اسم ) پندارنده گمان کننده.