بزوغ
مترادفها
ظهور، پیدایش، طلوع
متضادها
افول، زوال، غروب
لغت نامه دهخدا
بزوغ. [ ب ُ ] ( ع مص ) روشن و تابان شدن آفتاب یا ابتدای طلوع است. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). برآمدن آفتاب و ماه و ستاره. ( شرفنامه منیری ) ( ناظم الاطباء ). برآمدن آفتاب و ماه. ( المصادر زوزنی ). تیغزدن آفتاب. طلوع. ( یادداشت بخط دهخدا ):
گر نبودی این بزوغ اندر خسوف
گم نکردی راه چندین فیلسوف.مولوی.|| برآمدن دندان نیش شتر. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ): بزوغ ناب؛ نیش زدن آن. ( یادداشت بخط دهخدا ). || نشتر زدن و روان کردن خون. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) روشنی و طلوع. ( از لطایف از غیاث اللغات ). || ابتدای طلوع آفتاب. || ابتدای عرق. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(بُ ) [ ع. ] (مص ل. ) برآمدن، تافتن، تابیدن (آفتاب و ستارگان ).
فرهنگ عمید
۱. تافتن، تابیدن، تابان شدن.
۲. برآمدن آفتاب.
ویکی واژه
برآمدن، تافتن، تابیدن (آفتاب و ستارگان)
جمله سازی با بزوغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ۲- در ترکیه در گنجینه اوقاف موزه آثار ترکیه کتاب «بزوغالهلال» مورخ به سال ۴۰۸ ه.ق
💡 گر نبودی این بزوغ اندر خسوف گم نکردی راه چندین فیلسوف
💡 بزوغ تمدنهای بزرگ در تاریخ بشر همواره با پیشرفتهای چشمگیر در زمینه کشاورزی، معماری و سازماندهی اجتماعی همراه بوده است.
💡 دانشمندان بر این باورند که بزوغ عصر دیجیتال باعث تغییرات بنیادین در نحوه تعامل انسانها و روشهای کسب و کار در جهان شده است.
💡 بزوغ ایدههای نو در دنیای علم میتواند منجر به کشفیات بزرگ و تحولی عظیم در زندگی روزمره تمامی انسانها در جهان شود.