لغت نامه دهخدا
بریغ. [ ب ِ ] ( اِ ) خوشه انگور. ( برهان ) ( آنندراج ).
بریغ. [ ب ِ ] ( اِ ) خوشه انگور. ( برهان ) ( آنندراج ).
(بِ ) ( اِ. ) خوشة انگور.
خوشۀ انگور، سپریغ.
خوشة انگور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پی جانی که بسپاری چه داری باک از مردن پی مالی که بگذاری چه آری دست بریغما
💡 پی جایی که بسپاری چه داری باک از مردن پی مالی که بگذاری چه آری دست بریغما
💡 بر بیرقت ز طره بلقیس پرچم است بریغلقت ز پنجه سیمرغ شهپرست