بادکرده
مترادفها
پفکرده، متورم
لغت نامه دهخدا
بادکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آماسیده. ورم کرده. || با نخوت و تکبر. کبرکرده.
فرهنگ فارسی
اماسیده و ورم کرده
جمله سازی با بادکرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الغرض با دو بستهٔ کاغذ هریکی بادکرده چون گنبذ