انزعاج. [ اِ زِ ] ( ع مص ) بی آرام شدن و از جای برکنده شدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ازاقرب الموارد ). برانگیخته شدن. ( تاج المصادر بیهقی )( مصادر زوزنی ). برانگیخته شدن. و از جای شدن عضو. برانگیخته و برکنده شدن. ( یادداشت مؤلف ). جنبیدن و ازجایی بجایی رفتن و برخیزانیده شدن. ( یادداشت لغت نامه ): سببی ضروری اتفاق افتاده است که انزعاج ایشان لازم شده است. ( جهانگشای جوینی ). بعد از این که کار او ثابت تر شود انزعاج او مشکل باشد. ( جهانگشای جوینی ). || ( اِ ) قلق. اضطراب. ( یادداشت مؤلف ). || ( اصطلاح تصوف ) اثر مواعظ در قلب مؤمن است و به تحرک دل در حال وجد نیز اطلاق شود. ( از اصطلاحات الصوفیه ضمیمه تعریفات جرجانی ص 177 ). تحرک دل است سوی خدا در اثر وعظ و سماع. ( از تعریفات جرجانی ).
(اِ زِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - از جا کنده شدن. ۲ - بی آرام شدن.
۱. از جا برکنده شدن.
۲. بی آرام شدن.
ازجابرکنده شدن، بی آرام شدن
( مصدر ) ۱ - از جا برکنده شدن. ۲ - بی آرام شدن. ۲ - ناراحت گشتن. ۳ - تحرک دل در حال وجد. ۴ - اثر مواعظ در قلب موئ من.
از جا کنده شدن.
بی آرام شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی گفت: الصوفی لاینز عج انزعاجه و لایقر فی داره و هم گفت: الصوفی وجده وجوده وصفاته حجابه. حصری را گفتند: ما را وصیتی کن گفت: علیک باول الامر الانفراد ثم یزولون الشیوخ فی المعارف ثم یقفهون علی التفرید با سقط الحدثان.
💡 ز انزعاج ضروری عریر انصاری مهاجوی شده در زمرة سپاه تو باد
💡 نه در حق خود مر ترا انزعاجی نه در حق حق مر ترا انقیادی
💡 شوق: انزعاج را گویند، در طلب معشوق، بعد از آنکه یافت و باز در زمان فقدان، بشرط آنکه اگر بیابد معشوق را انزعاج ساکن شود ولیکن عشق همچنان باقی باشد و از دوام یافت نقصان نپذیرد، بلکه زیادت شود در عشق.
💡 از استاد ابوعلی شنیدم که گفت ارادت سوزی بود اندر دل و تبشی بود اندر نقطۀ دل و شیفتگی اندر ضمیر، انزعاجی اندر باطن، آتشی بود زبانه زنان اندر دلها.
💡 شد انزعاج من متعیّن از این دیار از فرط بی عنایتی صاحب کبیر