اندمال

لغت نامه دهخدا

اندمال. [ اِ دِ ] ( ع مص ) به شدن و نیکو گردیدن ریش. ( ناظم الاطباء ). به شدن زخم و جراحت. ( غیاث اللغات ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). به شدن. بهبود یافتن ( زخم ). سر بهم آوردن ( جراحت ). ( فرهنگ فارسی معین ). بهتر شدن خستگی و ریش. مندمل شدن قرحه. جوش خوردن. ( یادداشت مؤلف )؛ اندمل الجرح؛ به شد و نیکو گردید. ( منتهی الارب ). || ( اِمص )بهبود. سربهم آوردگی. ( فرهنگ فارسی معین ): سلطان را خود از صدمه ای که بر رخسار بخت او لطمه ای بود هنوز هیچ اندمال حاصل نشده. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(اِ دِ ) [ ع. ] (مص ل. ) بهتر شدن، بهبود یافتن.

فرهنگ عمید

خوب شدن و بهبود یافتن زخم و جراحت.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) به شدنبهبود یافتن (زخم ) سر بهم آوردن (جراحت ). ۲ - ( اسم ) بهبود سر بهم آوردگی.

ویکی واژه

بهتر شدن، بهبود یافتن.

جمله سازی با اندمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای بس جراحتا که برو نیشتر زنند تا خون مرده خیزد و بپذیرد اندمال

💡 به سالی اندمالی چند از موج بحار افزون به کار افکند و آخر خلق گفتندش که نتوانی

💡 نه ریش‌ کس ز مرهمشان جسته اندمال نه زخم ‌کس ز داروشان دیده التیام

💡 وقت آن آمد که این عقود مشکل را انحلالی باشد و این جروح کهنه را اندمالی گفتم ای بیان چنین عقلها و ای کلید چنین قفلها، چه باید اگر این زنگ از آئینه دل بزدائی و صورت زیبای طریقت را در مرآت حقیقت بنمائی؟

تیفوسی یعنی چه؟
تیفوسی یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز