لغت نامه دهخدا
التزامی. [ اِ ت ِ] ( ص نسبی ) منسوب به التزام. رجوع به التزام شود.
التزامی. [ اِ ت ِ] ( ص نسبی ) منسوب به التزام. رجوع به التزام شود.
( صفت ) منسوب به التزام. یا مضارع التزامی. یا وجه التزامی. آنست که کار را بطریق شک و دو دلی و آرزو و خواهش و مانند آن بیان کند و چون پیرو جمل. دیگر است آنرا ( وجه مطیعی ) نیز گویند: میخواهم بروم شاید بنویسم گمان میکنم برادرم رفته باشد.
رجوع شود به:وجه فعل
💡 جدول شماره(۱۲) (صرف بودن) در زمان حال التزامی
💡 «در واقع شاملو با قطعنامه شعر جدیدی را پیشنهاد میکند و التزامی بسیار صریح را بر گُرده شعر میگذارد که شاید با ذات شعر به معنای واقعی منافات داشته باشد، ولی ضرورت زمانه، روانشناسی خود شاملو و اعتراض عمیق او به قرارداد از هر نوع، نگارش این شعر را ایجاب میکرد.»
💡 جدول شماره(۵)صرف خوردن در زمان گذشته التزامی
💡 گرچه دولت رضای من میجست التزامی ز من گرفت نخست
💡 جدول شماره (۲)صرف خوردن در زمان حال التزامی