آفرینگر
مترادفها
آفریدگار، خالق، سازنده، پدیدآورنده
متضادها
ویرانگر، نابودکننده، تخریبکننده
لغت نامه دهخدا
( آفرین گر ) آفرین گر. [ف َ گ َ ] ( ص مرکب ) آفرین خوان. آفرین گوی:
نهاد آن روی خون آلود بر خاک
اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک.( ویس و رامین ).جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو
بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر.معزی.
فرهنگ عمید
( آفرین گر ) آفرین گو، آفرین خوان، ستایش کننده.
فرهنگ فارسی
( آفرین گر ) آفرین گوی
ویکی واژه
آفرینگر
(قدیم): ستایش کننده، مداح. جوان و پیر سزد آفرینگر تو چو من/ به سال و ماه جوان و به فضل دانش پیر. «امیرمعزی
جمله سازی با آفرینگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوان و پیر سزد آفرینگر تو چو من به سال و ماه جوان و به فضل و دانش پیر