آفرینخوان
مترادفها
ستایشگر
متضادها
نکوهشگر
لغت نامه دهخدا
( آفرین خوان ) آفرین خوان. [ ف َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آفرین گوی:
بجان آمدند آن سپاه مهان
شدند آفرین خوان بشاه جهان.فردوسی.بر آن راه و رسم آفرین خوان شدند
شهنشاه را بنده فرمان شدند.نظامی.
فرهنگ عمید
( آفرین خوان ) آفرین گو، ستایش کننده.
فرهنگ فارسی
( آفرین خوان ) آفرین گوی
ویکی واژه
(قدیم): آنکه به دیگری آفرین میگوید؛ گوینده آفرین، ستاینده. خواهند همیشه تو را دعا گوی/ گوینده همه ساله آفرین خوان. «فرخییزدی»
جمله سازی با آفرینخوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همه آفرینخوان به سام سوار که از بند ارقم شده رستگار