فسون خوان

لغت نامه دهخدا

فسون خوان. [ ف ُ خوا / خا] ( نف مرکب مرخم ) فسون خواننده. فسونگر:
دشمن از آن گل که فسون خوان بداد
ترس بر او چیره شد و جان بداد.نظامی.آن فسون خوانان که در تن جان به افسون میدهند
پیش آن لعل فسون خوان لب ز افسون بسته اند.نظامی ( از آنندراج ذیل افسون پرداز... ).

فرهنگ فارسی

فسون خواننده. فسونگر

جمله سازی با فسون خوان

💡 گل گل از آه من آن غنچه ی سیراب شکفت ای دل خسته فسون خوان که نفس می گنجد

💡 دل به ره باز نیامد به فسون وعّاظ زان که چون خشم فسون خوان تواش نیست حفاظ

💡 کی کند باطل مرا دل گرمیی کز مهر اوست گر فسون خوان را شود لبها ز افسون آبله

💡 زبان سوسن آزاده زان فسون خوان شد که چون پرمی زده گل پاره کرده پیراهن

💡 یک فسون خوان صنما در دل مجنون بردم غنج‌های چو صبی را نه صبا اولیتر

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز