آردآلود
لغت نامه دهخدا
( آردآلود ) آردآلود. ( ن مف مرکب ) غبار آرد گرفته.
فرهنگ فارسی
( آرد آلود ) غبار آرد گرفته
ویکی واژه
ویژگی سطحی با دانههای ریز آردمانند.
جمله سازی با آردآلود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شتهها، کنهها، شپشکهای آردآلود، تریپس و شپشکهای سپردار این گیاه را مورد حمله قرار میدهند.
💡 پس از اتمام پخت نانهای تازه در نانوایی، سطح میز کار کاملاً آردآلود شده بود و نانوا در حال آمادهسازی مواد اولیه برای پارت بعدی بود.
💡 آشپز با دستان آردآلود خود شروع به ورز دادن خمیر کرد تا با دقت و مهارت، بافت مناسبی برای تهیه انواع شیرینیهای خانگی ایجاد نماید.
💡 در نمای نزدیک از صحنه آشپزی، سطح میز کاملاً آردآلود دیده میشد که نشاندهنده فعالیت مداوم و پرکار بودن سرآشپز در آن آشپزخانه پرجنبوجوش بود.