لگدمال

لغت نامه دهخدا

لگدمال. [ ل َ گ َ ] ( نف مرکب ) لگدمالنده. || ( ن مف مرکب ) لگدکوب. پی سپر. پیخسته.

فرهنگ عمید

چیزی که زیر پا مالیده شده، پایمال.

فرهنگ فارسی

لگد خوردن لگد کوب شدن.

جمله سازی با لگدمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صائب ز موج حادثه ابرو ترش مکن انگور چون رسید لگدمال می شود

💡 حسین انصاری‌راد در ۲ تیرِ ۱۳۸۱ در اعتراض به شیوهٔ تقسیم استان خراسان استعفا داد «در این تقسیم… تاریخ و فرهنگ، تمدن و هویت خراسان نادیده گرفته شده و لگدمال شده‌است و مرکز جغرافیایی و تاریخی و طبیعی شناخته شدهٔ آن برای همهٔ جهانیان [نیشابور] محو شده‌است و این خسارت بزرگی است و ایالت واحد خراسان با تقسیم خراسان به استان‌های متعدد مورد نظر، یک پوشش پوشالی و بیهوده است.»

💡 فعالیت‌های او در کاهش محبوبیت و نابودی سلسله عمریان تأثیرگذار بود. نهایتاً یهو پادشاه اسرائیل دستور داد او را به عنوان مجازات از پنجره بیرون پرتاب کنند و اسبِ یهو جسد او را لگدمال کرد.

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز