آذرپرست

مترادف‌ها

آتش‌پرست

لغت نامه دهخدا

( آذرپرست ) آذرپرست. [ ذَ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) آتش پرست. عابدالنار. گبر:
چو پیروزی شاهتان بشنوید
گزیتی به آذرپرستان دهید.فردوسی.بر آن شهرها تازیان راست دست
که نه شاه ماند نه آذرپرست.فردوسی.موبد آذرپرستان را دل من قبله شد
زآنکه عشقش در دل من آذر برزین نهاد.معزّی.بگفتا نگیرم طریقی بدست
که نشنیدم از پیر آذرپرست.سعدی.

فرهنگ عمید

( آذرپرست ) ۱. = آتش پرست
۲. نگهبان آتشکده.

فرهنگ فارسی

( آذرپرست ) ( اسم ) ۱- پرستند. آتش آنکه آتش پرستد. ۲ - زردشتی زرتشتی.
( آذر پرست ) آتش پرست

ویکی واژه

(قدیمی): آتش‌پرست. بگفتا نگیرم طریقی به دست/ که نشنیده‌ام از پیرِ آذرپرست. «سعدی»

جمله سازی با آذرپرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس پرده مطرانی آذرپرست مجاور سر ریسمانی به دست

💡 خالش چون هندوی آذرپرست برهنه تن جای در آذر گرفت

💡 چو آمد بران مرز بگشاد دست کسی را که بد پیش آذرپرست

💡 بگفتا نگیرم طریقی به دست که نشنیدم از پیر آذرپرست

💡 موبد آذرپرستان را دل من قبله‌گشت زانکه عشقش در دل من آذر برزین نهاد

💡 در متون تاریخی باستانی ذکر شده است که برخی از اقوام باستان به عنوان آذرپرست، مراسم‌های خود را در کنار شعله‌های آتش برگزار می‌کردند.

💡 مطالعه در مورد ادیان باستانی نشان می‌دهد که آذرپرست‌ها اهمیت بسیار زیادی برای عنصر آتش به عنوان نمادی از پاکی و روشنایی قائل بودند.

💡 او در کتابی که درباره تمدن‌های فراموش شده نوشته بود، از آداب و رسوم عجیب یک قوم آذرپرست در میان کوهستان‌های دورافتاده صحبت کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران