transposal

🌐 جابجایی

«جابجایی / تبدیل»؛ عمل یا نتیجهٔ transpose کردن؛ معادل اسمیِ transpose.

اسم (noun)

📌 جابجایی

جمله سازی با transposal

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 In design, transposal of a motif across scales can unify a brand.

در طراحی، انتقال یک نقش‌مایه در مقیاس‌های مختلف می‌تواند یک برند را یکپارچه کند.

💡 The strange transposal was, however, coupled with a condition also strange.

با این حال، این جابجایی عجیب با یک وضعیت عجیب دیگر همراه بود.

💡 The proof relies on transposal of quantifiers to expose the fallacy.

این اثبات برای آشکار کردن مغالطه، به جابجایی سورها متکی است.

💡 A clever transposal of themes ties the finale back to the overture.

جابجایی هوشمندانه‌ی تم‌ها، قسمت پایانی را به پیش درآمد (اورتور) پیوند می‌دهد.